تصور کنید فردی اسلحه ای را روی سرتان بگذارد و بگوید که باید در کمتر از 5 ساعت پنجاه کیلومتر بدود وگرنه شما و همه خانوادتان را به قتل خواهد رساند. این موقعیت قطعاً سخت خواهد شد.
حالا موقعیت جدید رو تصور کنید که کتونی های ورزشی و تجهیزات خوبی خریدید، چندین ماه تمرینات جدی داشته اید و در مسابقات دوندگی شرکت می کنید. این اولین مسابقه شماست. در این مسابقه شما با شور و اشتیاق خانواده آن را به پایان می رسانید. این موقعیت یکی از پر افتخارترین لحظات زندگی شماست.
دقیقاً همان پنجاه کیلومتر، دقیقاً همان شخص، دقیقاً همان چالش ها و همان پا دردها. اما وقتی شما آن موقعیت را آزادانه انتخابش کردید و برای آن آمادگی داشتید، لحظه مهم و غرورانگیزی در زندگی تان می شود. ولی وقتی برخلاف میل تان این موقعیت به شما تحمیل شد قطعاً یکی از ترسناک ترین و وحشتناک ترین تجربه زندگی تان می شود.
در بیشتر اوقات تنها تفاوت میان دردناک بودن یا لذت بخش بودن کارها، داشتن یا نداشتن حق انتخاب است.
اگر از وضعیت فعلی تان آزرده خاطر هستید، به احتمال زیاد علتش این است که بخشی از آن از اختیار شما خارج است. مشکلی وجود دارد که قدرت حلش را ندارید آن هم مشکلی که بدون انتخاب شما به شما تحمیل شده است.
وقتی احساس می کنیم خودمان مشکل مان را انتخاب می کنیم، احساس توانمندی می کنیم. وقتی حس می کنیم مشکلات مان بر خلاف میل مان بر ما تحمیل شده، احساس قربانی بودن و آزردگی می کنیم.
چه آگاهانه تشخیص دهیم و چه ناآگاهانه ما همیشه مسئول تجربیات خودمان هستیم؛ غیر ممکن است که نباشیم. تصمیم آگاهانه برای تفسیر نکردن وقایع زندگی، خودش تفسیری از وقایع زندگی است تصمیم برای واکنش نشان ندادن به وقایع زندگی هم خود واکنشی به وقایع زندگی است.
بهبود و رشد شخصی از درکی ساده ریشه می گیرد، درک این نکته که ما شخصاً مسئول هکه چیز زندگی مان هستیم، صرف نظر از شرایط خارجی.
چه بخواهیم و چه نخواهیم ما همیشه در آنچه بیرون و درون مان رخ می دهد نقش فعالی ایفا می کنیم. ما همیشه در حال تفسیر مفهوم لحظه ها و رویدادهاییم، همیشه در حال انتخاب ارزش هایی هستیم که بر پایه شان زندگی کنیم و در حال انتخاب معیارهایی هستیم که بر پایه شان رویدادهای اطراف مان را می سنجیم. واقعه ای یکسان ممکن است به نظرمان خوب باشد یا بد؛ به معیارمان بستگی دارد.
نکته این است که ما همیشه در حال انتخاب هستیم، چه خودمان بدانیم و چه ندانیم، همیشه. همه چیز به این بر میگردد که در واقیعت چیزی به نام بی دغدغه گی وجود ندارد و این غیر ممکن است.
اگر تصمیم بگیرید که هیچ دغدغه ای نداشته باشید یعنی هنوز دغدغه یک چیز را دارید. سوال اصلی این است که تصمیم گرفته ایم دغدغه چه چیزی را داشته باشید؟؟؟؟
دیدگاهتان را بنویسید