سیستم ذهن طوری طراحی شده که همه رویدادهای مرتبط با انسان و پیرامونش رو ارزیابی میکنه. این ذهنه ماعه که همواره تصمیم میگیره تجربه ای خطرناک، ایمن، مضر یا مفیده. انسان ها همیشه با تشخیص تهدید ها و اجتناب از اونا تونستن به بقاشون ادامه بدن.
تا اینجای کار مشکلی نیس؛ چون واکنش ذاتی ما به حفظ بقا کمک میکنه.
ولی ذهن عملکرد دیگه ای هم داره: این تشخیص که یک موضوع خاص در گروه خوشی ها و لذت ها قرار داره یا تو گروه های دردها و رنج ها. ما دائما در حال بازبینی اتفاقاتیم تا به این ارزیابی سیاه و سفید دست پیدا کنیم.
حالا ذهن ما چطوری خشم رو تولید میکنه؟
ذهن ما میتونه با استفاده از توانایی هاش مثل قضاوت، مقصر دونستن دیگران، ذهن خوانی و …. خشم تولید کنه. در ادامه هر کدوم از این عوامل رو بررسی می کنیم.
راه اول تولید خشم: قضاوت
قضاوت، اشتیاق زیاد ذهن به دسته بندی تجربه ها در دو گروه سیاه و سفیده. ذهن ما با قضاوت کردن ارزیابیش رو از یه مسئله بیان میکنه. بعضی وقتا این قضاوت ها به سمت دیگران و رفتارهاشون میره. یعنی ذهن ما دنباله اینکه شخص رو خوب یا بد بدونه. این قضاوت های سیاه یا سفید فرد رو به آدمی متعصب و خشک تبدیل میکنه. اون زمان ما فکر میکنیم که مسیر درست فقط مسیر ما هستش و نمیتونیم فراتر از اون رو ببینیم.
راه دوم تولید خشم: برچسب سمی
ذهن ما به مواردی که پیدا میکنه برچسب میزنه و اونا مجموعه ای از قضاوت های کلی در نظر می گیره. مثل : انسان نالایق، انسان تنبل و …
وقتی ذهن به موضوعی برچسب میزنه، دیدن اون به شکل دیگه بسیار دشواره.
راه سوم تولید خشم: مقصر دونستن دیگری- سرزنش :
وقتی دچار اتفاق دردناکی میشیم، تمایل داریم به دنبال رابطه علت و معلول بگردیم. اتفاقی رخ داده (معلول) و ذهن روی این سوال کار می کنه که چرا این اتفاق رخ داده و بعد به دنبال مقصر میگرده (علت). تو این حالت به جای اینکه بگیم: (اتفاقی رخ داده و دنبال رفع مشکل باشیم) در دام سرزنشگری می افتیم و فکر میکنیم: ( بالاخره میفهمم کی با من این کارو کرد).
مقصر دونستن دیگران نه گذشته رو عوض می کنه نه پذیرش درد و رنج رو آسون تر می کنه. با این کار فقط فرصت اینکه فردی میتونست به ما کمک کنه از ما گرفته میشه.
یکی از اقدامات لازم برای فرار از بازی سرزنشگری، به عهده گرفتن مسئولیت کارهای خودمونه.
راه چهارم تولید خشم: ذهن خوانی
از اون جایی که سیستم ذهنی ما همیشه تجربه های رو علت و معلولی می کنه، بنابراین ما از ابهام تنفر داریم. به خصوص زمانی که دیکران رو درک نمی کنیم، ذهن ما تلاش می کنه این حالت ابهام رو با توانایی به نام (ذهن خوانی) حل و فصل می کنه.
ذهن خوانی تلاش ما برای توضیح رفتار مبهم دیگران با حدس زدن هدف، احساسات و انگیزه هستش. حالا مشکل اینجاست که اکثر اوقات ما تو ذهن خوانی اشتباه می کنیم و چون حدسمون از انگیزه های دیگران منفیه، خیلی از مواقع بابت هیچ و پوچ خشمگین می شیم.
دیدگاهتان را بنویسید